|
به زودی حاصل بیست سال زحمت و تحقیق تحت عنوان
واژه نامه مختصر زبان لکی که کوششی ناچیز است تقدیم دوست داران فرهنگ لکی خواهد شد
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:38  توسط رضا حسنوند(شوریده لرستانی)
|
چوبشنوی سخن اهل دل مگو کخطاست
سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست
گروهی از دوستان عجول که بی مایه میخواهند ورایند بی
آنکه بدانند مطلب از کیست فقط صاحب وب یعنی بنده
حقیر را به باد دشنام های رکیک می گیرند ضمن
خوشحالی از این برخورد بخردانه تقاضایم آن است که اگر
مطلبی در وب گذاشته می شود صاحب مطلب را به نقد
بکشید نه صاحب وب را
با تشکر
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:36  توسط رضا حسنوند(شوریده لرستانی)
|
نماو قلف دل هرچي گه كردم آ نماو
آوه روي وخدي گه چي حاشانماو روژ و شو ديرم مگيرم بي خوده لاف ري گم كرديه دليا نماو آه سردم آگره گيو دامه سي آگرير كردن وره لا وا نماو لنگ كلاش بخت مه آو برديه هلگ و هلگ و يه كلاش ا پا نماو هركسي ميمون بخت و چاره سي حافظ شيرازه مولانا نماو لاف خم ايل و گرنگ كل بردمي آسمونم تا قيامت سا نماو
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 23:3  توسط رضا حسنوند(شوریده لرستانی)
|
جاي آنست كه خون موج زند در دل لعل زين تغابن كه خزف مي شكند بازارش
راستي مابايد تا كي مشغول خسته كردن
هم باشيم و هي در صدد تخريب خودمان
روز را به شب برسانيم؟ مگر نه آن است
كه براي اعتلاي فرهنگمان دغدغه ي خاطر
داريم و بي مزد و مواجب دل مي سوزانيم ؟ پس چرا عده اي بجاي آنكه ياريگرمان
باشند هي در تخريب عزيزاني گام
برميدارند كه درين وادي زحمت مي كشند.
چرا در روزگاري كه باغ همسايگان در بار و
بر نشته مابايد باغ بي برگيمان را نيز به
آتش بكشيم . چرا بجاي آنكه بيايند و
دلسوختگان فرهنگ را ياري كنند قلم
وجدان را در وادي وقاحت ميدوانند و هرچه
دلشان بخواهد مي نويسند مگر پيشرفت
فرهنگ با توهين و بي ادبي و فحش و
فضيحت پيش مي رود؟ آيا رضا حسنوند ها
را رياكار و سود انديش و خودگرا و متملق
بناميم كار درست مي شود؟آيا توهين به
مقدسات و باورهاي ديني ـ خاصه ائمه و
شهدا ـ پيشرفت و اعتلاي فرهنگي است؟
يقين كه جواب منفي است. اما در روزگاري
كه ششمين جشنواره بين المللي شعر
دهه فجر در كرمانشاه برگزار مي شود با
محوريت شعر كردي پيش مي رود و نه تنها
نامي ازز بان فارسي آنچنان كه بايد در ميان
نمي آيد بلكه از لرستان صدايي برنمی آيد
ما بايد با كوته بيني، دو سه نفري را هم
كه بي مزد و بي مواجب درين عرصه گام
مي زنندبه باد تهمت بگيرند و آنان را با
الفاظ زشت و دور از شرافت قلم خطاب كنند؟
در زماني كه ما با واژه دهن پر كن لكستان
باهم درگيريم ديگران ـ همسايگان ـ سبق
از ما مي ربايند و پيش مي روند و ماهي
ميگوييم لكستا لكستان لكستان و.... اي
بابا بياييد به محتوا هم بينديشيم ديگران
مارا درگير واژه ها كرده اند و خود دارند
پيش مي روند و و ما جا مي مانيم و هي
مصيبت در مصيبت عقب و عقب تر مي
مانيم . در پايان لازم است ياد آوري شود
بنده به عنوان یک معلم در راه اعتلاي فرهنگ برومند لكي از
هيچ كوشش عقلايي دست بردارنيستم
هركه ميخواهد مرا هرچه بنامد بنامد و
هرگز اجازه به قلمم داده نمي شود كه در
وبلاگهاي ساختگي ديگران را مورد هتاكي
قرار دهم ما انسان زاده شده و انسان
ميميريم .خداهمه را توفيق دهد
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 0:11  توسط رضا حسنوند(شوریده لرستانی)
|
اصطلاحات نجومی كاربرد اصطلاحات نجومي در شعر وادب فارسي
شعر و ادب فارسي: زبان خاصي است كه براي درك آن نيازمند آگاهي از دانشهاي گوناگوني اعم از لغت، صرف، نحو، معاني، بيان، اصطلاحات علوم و فنون مختلف، داستانهاي ديني، تاريخي و اساطيري و همچنين نجومي هستيم و اين نياز گاهي به حدي است كه مانع از درك معاني و مفاهيم شعر و نثر فارسي ميشود. بنابراين بر آن شديم، در اين نوشتار دوستداران و علاقه مندان را با معاني و كاربرد برخي از اصلاحات نجومي كه در زبان و ادب فارسي كاربرد وسيعي دارند،آشنا سازيم.
با تعمق در متون نظم و نثر فارسي، به اصطلاحاتي نجومي بر ميخوريم كه شاعران و نويسندگان دورههاي گذشته هر يك با هدف خاصي آنها را در شعر و نثر خود وارد كردهاند، مثلاً گاهي هدف آنها نشان دادن آگاهي و دانش خود از اين علم است و گاهي چيزهاي خرافي و اساطيري و ستارگان و باورهاي عاميانه در خصوص آسمان و موجودات آسماني سبب تأثير اين علم در ادب فارسي شده وباعث به وجود آوردن توصيفات يا كنايات، تشبيهات و استعارات گوناگوني در شعر و حتي نثر فارسي گشته است. البته اين تأثير در هر دورهاي متفاوت بوده است به طوري كه اين تأثير را در شعر دورهي سلجوقي و در نظم نويسندگاني چون منوچهري، انوري، سنايي، خاقاني و نظامي به وفور ميبينيم و گاهي شاعراني را ميبينيم كه با آگاهي از علوم فلكي و احكامي زمان خود با بخش خرافي و عاميانهي اين علم به مبارزه برخاستند.
اسطرلاب: يا اصطرلاب در اصل از دو كلمهي يوناني و« استرو» به معني ستاره و لامبانين به معني آينه تركيب شده است و معني آن «آينهي نجوم» يا « ترازوي نجوم » يا « مقياس نجوم » است و آن ابزاري بوده است كه براي اندازهگيري موقع و ارتفاع ستارگان و ديگر امور فلكي به كار ميرفته است.
سخن با اسطرلاب گفتن: اصطلاحي كنايي بوده به معني عالمانه و حساب شده و با احتياط و تفكر و بينش علمي سخن گفتن. از اسطرلاب به كنايه، « جام جهان بين » ياد شده است و « جام جهان بين » در شعر حافظ معني عرفاني خود « جام مي » و به معني « اسطرلاب حقيقت » آمده است. همچنين « جام جم » ، « جام جهان نما » ، « جام عالم بين » ، «جام كيخسرو » ، « جام گيتي نما » در غزليات حافظ « اسطرلاب حقيقت در سلوك » يا جام عرفاني است كه از غلبههاي عشق صوفيانه لبالب ميگردد.
اسطرلاب چهارم، كنايه از قرآن است كه چهارمين كتاب آسماني بعد از زبور، تورات و انجيل ميباشد.
ارباب ايام:
به گفتهي اهل احكام و كساني كه براي پيشگويي در كارها و امور جهان و انسان از حركت ستارگان و مواضع آنها استفاده ميكردهاند. براي هر روز از ايام هفته رب يا صاحبي است و به فارسي خداوند ساعت گويند. به اين ترتيب: رب يا خداوند روز شنبه و صاحب آن زحل است. رب يا خداوند روز يكشنبه و صاحب آن خورشيد است. رب يا خداوند روز دوشنبه و صاحب آن ماه است. رب يا خداوند روز سه شنبه و صاحب آن مريخ است. رب يا خداوند روز چهارشنبه و صاحب آن عطارد است. رب يا خداوند روز پنج شنبه و صاحب آن مشتري است. رب يا خداوند روز جمعه و صاحب آن زهره است.
برج: در اصطلاح نجومي، عبارت از قوسي است در منطقه البروج كه به سي درجه تقسيم شده است كه يك دوازدهم 360 درجه دور دايرهي بزرگي در آن منطقه است و هر قسمت به نام يكي از صور فلكي يا ماههاي شمسي است و خواجه نصرالدين طوسي ترتيب برجها را به شعر چنين آورده است: حمل و ثور بعد از آن جوزا سرطان و اسد دگر عذرا عقرب و قوس دان پس از ميزان جدي و دلو است و حوت از پس آن عذرا نام ديگر سنبله و خوشه است و خرچنگ همان برج سرطان است. خانه:در كتابهاي نجومي به معني برج و خانههاي سيارات در منطقه البروج است و دوازده برج يا دوازده منزل است كه بين هفت سياره طبق نجوم تقسيم شده است به ترتيب زير: خانهي آفتاب برج اسد خانهي ماه برج سرطان خانهي گيسوان برج جـدي و دلو خانهي مشتري برج قوس و حوت خانهي مريخ برج حمل و عقرب خانهي زهره برج ثور و ميزان خانهي عطارد برج جوزا و سنبله
اختصاص خانهها به سيارات در ابيات زير از ابونصر فراهي آمده است: حمل و عقرب است يا بهـرام قوس و حوت است مشتري را رام ثور و ميزان چو خانهي زهره است مـر زحل راست جدي و دلو مقام تير جوزا و خوشــه، ماه سرطــان خانــهي آفتــاب شيــر مــدام اين خانهها در معرفت طوالع و تعيين كميت عمر مولود در احكام نجومي مورد استفاده بوده است.
مثلث يا مثلثه: هر سه برج كه داراي يك طبع باشند، اهل احكام، مثلث يا مثلثه گويند و طبع مشترك هر مثلث را با آن ياد كند؛ بنا براين: حمل، اسد، قوس: مثلث آتشي ثور، سنـبله، جدي: مثلث خاكي جوزا، ميزان، دلو: مثلث بـادي سرطان، عقرب، حوت: مثلث آبي هر يك از اين سه مثلث را به سه سياره نسبت دادهاند كه دو تا را صاحب مثلثه يكي در شب و ديگري در روز و سومي شريك آن دو به روز و شب است. مثلاً حمل و اسد و قوس يك مثلثه است كه گرم و خشك است و ارباب
آنها در روز شمس و پس از آن مشتري و درشب اول مشتري و پس از آن شمس است و شريك آن دو در روز و شب زحل است.
صور فلكي:صور جمع صورت است. صور فلكي و صور كواكب، هر صورت مجموعهاي مشخص از ستارگان است. ستاره شناسان قديم، اين صورتها را با نام خدايان و حيوانات ناميدهاند. بطلميوس فهرستي از چهل و هفت صورت فلكي تنظيم كرده كه بيشتر آنها در نيمكره شمالي و استواي آسماني قرار دارند. بعدها در اثر مسافرت به نيمكره جنوبي زمين، ستارگان جديدي ديده شد كه بيشتر به نام ابزار و وسايل مربوط به كشتيراني و نام جانوران دريايي دارند. از زمان بطلميوس به بعد چهل صورت فلكي ديگر ديده شد كه بيشتر آنها مربوط به بعد از قرن هشتم ميلادي است. در حال حاضر آسمان به 88 صورت تقسيم شده كه سي و سه صورت شمالي و بقيه تقريباً جنوبي ميباشند. تقسيم بندي ستارگان آسمان به صور مختلف كار شناختن و بررسي آنها را آسان ميكند. صورتهاي جنوبي مثل: ارنب، كلب الحنار، كلب اصغر، غراب و . . .
صورتهاي شمالي مثل: دب اصغر، دب اكبر، نسرطاير و دلفين و . . . منطقه البروج مثل:حمل، ثور، جوزا سرطان، اسد، سنبله و ميزان و.
« كرهي آسماني يا كرهي سماوي كرهاي فرضي است به شعاع بسيار زياد كه به نظر ميآيد همهي ستارگان بر سطح داخلي آن واقع هستند. تصور يك چنين كره (اگر چه ظاهري است) براي تعيين و بررسي حركت ستارگان بسيار مفيد است. بيننده چنين ميپندارد كه اجرام آسماني بر روي سطح و روي كره حركت ميكنند و مركز اين كره با محل شخص ناظر يا مركز زمين، يكي است.»
« استواي آسماني دايرهاي بزرگ از كره آسماني كه فصل مشترك صفحهي استواي زمين با كره آسماني است. »
اسد: اسد به معني شير صورت شمالي منطقه البروج است. در نجوم احكامي، اسد بروج است ثابت ونر، ربيعي، شمالي، آتشي، گرم و خشك و روزي، خانهي خورشيد و شريك زحل و وبال زحل است، رب (صاحب) روز اسد، خورشيد و رب شب او، مشتري است. در خرافات يونان، برج اسد همان شيري است كه هركول در كودكي آن را در كوه المپ به قتل رسانيد، ژوپيتر آن شير را به احترام هركول به آسمان برد. در احكام و منسوبات برجها، دليري، سخت دلي، جفاكاري، غرور و فراموشي به برج اسد نسبت داده ميشود. اسد خداوند سواران، ضرابان و عياران است.
كرهها بناهاي بلند، متصديهاي شاهان و بيابانها به وي نسبت داد. زره، جامههاي فاخر، رز و سيم، زبرجد و ياقوت به او نسبت داده ميشود. برج اسد نمايندهي آسمان و شيران دست آموز و وحشي و هر حيواني كه داراي پنجه است ميباشد. مزارع پراكنده و گياهان و رودخانههاي تند و آتشهايي كه در زمين نهان است و همچنين تاريكيها به وي نسبت داد. شير، شيرگردون، شيدا نجم، شيره رخ، شيرفلك، شيرآسمان، شير سپهر، شيرسما، شير مرغزار فلك و نظاير آن در شعر فارسي همگي كنايه از برج اسد است.
« احكام نجومي: علمي كهن و خرافي كه براي پيشگويي در كارها و امور جهان و انسان وسيلهي مطالعه در آثار ستارگان بوده است. گويا نخستين بار، بابليها در سه هزار سال پيش از ميلاد از اين علم استفاده ميبردهاند پس ايرانيان و يونانيان و مردم روم و ديگر جاها احكام نجومي را مورد استفاده قرار دادهاند و به اين ترتيب احكاميها سبب تكامل و گسترش علم ستاره شناسي شدهاند.» نر و ماده: نر و ماده صفت يا طبيعت برجهاست،
برجهاي نر در نجوم احكامي: حمل، سرطان، اسد، توس و برجهاي ماده: ميزان، جدي، دلو و جوزا ميباشند. برجهاي نر را روزي و برجهاي ماده را شبي و نيز نرها را نحس و مادهها را سعد ميدانستند.
وبال: وبال موقع سياره است در برجي كه مقابل خانهي اوست. وبال برجي است كه مقابل بيت (خانه) است. اختر سعد و اختر نحس: ستاره شناسان معتقدند مشتري و زهره هميشه سعدند و مشتري را سعد اكبر و زهره را سعد اصغر ميدانند. زحل و مريخ را در همه حال نحس ميدانند در زحل را نحس اكبر و مريخ را نحس اصغر دانستهاند. البته سيارات ديگر متغيرند، يعني اوقات نحس و بعضي مواقع سعد هستند به نقل از سايت ترنم تازه هاي شعر و ادب
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 15:31  توسط رضا حسنوند(شوریده لرستانی)
|
درعرش خدا سبوی غم می نوشد
می گرید و گریه از همه میپوشد
برداغ حسین اگر خدا غمگین نیست
پس چیست که کعبه هم سیه می پوشد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 21:14  توسط رضا حسنوند(شوریده لرستانی)
|
بيله مر حوصله مي سرچيه مي پرّگرم چي پر پيش كه له گي گرّ گرم دس نه ننرزخم دلم وازه ماو مثنوي درد دلم تازه ماو بيله مر ايله خمه خاطرم كي ديه متيونم گه گري پرگرم واهفه داواردلم برديه گرد من گويه ري بيله مر سردسرد بيمه سه توزگل گيرچرو بخد منه هرگنه ماي چل سرو واقطه مي روژي ميه ريمر فلك چي دركي آشدميه سي وردلك فكرتيه م كردميه سي شلپي آو هوره خمت بردميه سي مزگ خاو كاكيه تولق دلم اژبرد تو تاگه چني آه پراژ دردتو تاگه چني دو ،گه نيه هركيه بوئه چه ؟آوياري خاكه ليه سوينه رشياسي بخل كشت مه كس نمني دوقرئو ارمشت مه تيشه اميد مه سره پربيه مرخ دلم ارسرخم كربيه هم خصه هات و بيه ميمونه دل كزبيه اِ خصه مل شونه دل گل كره عشق مه بيه بيله مر خلق مه اژ جورفلك سير و پر زوني خم تاگه چني ا بخل بخد مه چي اسبني كت ارمخل تاگه چني مرخ دل و برگ چو تاگه چني زاقه چيه م ا تاوچكو تاگه چني ورسني و هركلك قوره له خرومه مچو تافلك وخده گه يه روجل و جا جم بهم زحمت وژمه سرتو كم بهم وخده گه يه رو خِش پا ايرچنم گم بوئمو يه نسقيكا بنم گم بوئم ا تاوه دنو ريچهتو هومه بمينن مه چمه كويچهتو مي بچمه ملك پره لاره تو تا نسي حيزگري ا چاره تو يه رو اژي ملكه مچم بي خور چي كل زخمي ميه مي شيش و كمر يه رو اژي خاكه مه باره مهم چاره دل شوكز ژاره مهم باره مهم اِ رَّگه راحت بوئم ويرولاتي گه نپرسن كي ام كي شلم و كي شكت و كي كچم ا خصه تو مي بچمو مي بچم اي دله نامرده كلاو بردمي اسگه مزانم گه ديه آو بردمي آوه دل ساده بيه ليز مه دوسي دنيا هگتر بيز مه هرچي گه مايه سر مه هردله اي دل بي تويز بن بدگله گول دل ساده نميرم بسه ا دس اي دلتپه سيرم بسه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 23:24  توسط رضا حسنوند(شوریده لرستانی)
|
مكتوب فراق رضا حسنوند «شوريده لرستاني » به جان عزيزتان قصد نوشتن نداشتم واصلا نمي خواستم چيزي بنويسم اما اگرهنوز حافظه ام شش باشد، به قول يوسفعلي ميرشكاك :
دوستان از بس كه در آزردنم كوشيده اند
درحضورسايه بي شمشير نتوانم نشست
حالا مدتي است خارخار نوشتن برآنم داشت كه چند سطري را مرتكب نوشتن شوم و كمي از متن به حاشيه بيايم. اصولا كار درگستره ادبيات و زبان شناسي و ادبيات فولكور نيازمند به مايه و پايه است و نمي شود بي گدار به آب زد و هركس را كه دوبيت شعر دانست نمي توان زبان شناس دانست چه،تا علم اشراف بر اتيمولوژي و فقه الغه و شرح تخصصي موازين و قواعد به حاصل نيايد توان ورود تخصصي در اين گستره حاصل نمي شود. باداشتن علاقه و تعصب و اطلاع اندك از درياي ادبيات دست به قلم شدن ميسر نيست و نتيجه هم نمي دهد و «چون جمع شد معاني[بعدازآن] گوي بيان توان زد» معمولا اين كارـ قلم زدن در عرصه ادبيات ـ مانند علم تفسير در دنياي حوزه هاي علميه است زيرا تا يك حوزه رفته ازعلومي چون صرف و نحو و رجال و درايه و علوم بلاغي و تاريخ و جغرافي و .... اطلاع نداشته باشد به خودش اجازه تفسير نمي دهد واگر هم وارد اين وادي شود آب به غربال ريخته و طرفي از كوشش نبسته. اما و صد اما امروز كه ادبيات و زبان لكي به پشتوانه بسياري از فرهيختگان و دلسوختگان دارد سير صعودي خود را طي مي كند و افقي روشن را در پيش دارد گروهي به موازات اين حضرات عزيز و گرانمايه قد علم كرده اند و دنياي روبه جلوي علم را فقط از يك دريچه تعصب و خام انديشي مي بينند وباوجود نداشتن سواد كار وبدون بيان حجت و برهان هر موضوعي را و هر عالمي را بجز آنچه خويش دوست دارند به باد انتقاد و تخريب مي گيرند وبي آنكه «اثبات شي كنند نفي ما عدا »مي نمايند . آنچه در اين باب بايد گفت اين است كه كمتر ديده شده در اين دنياي خاكي دانشمندي سر از جيب شعور برآورد و بلافاصله به نفي ديگران بپردازد و خويش را نيز اثبات نكند از قديم و نديم گفته اند :« اول برادري و بعد ارث.اين حضرات كه مطمئنا از سر دلسوزي اين كارها را مي كنند و در عملشان شتابزدگي وجود دارد لازم است الفباي ادبيات را بعد از آموختن اخلاق ياد بگيرند تا نه تنها ديگران را كه از فرهنگ عامه خود دفاع مي كنند تخريب نمايند بلكه به گسترش فرهنگ خويش بپردازند. اين بنده خاكي به قول مرحوم مينوي ـ باپوزش از اين مقايسه ـ اگر به اندازه بال پشه اي به ادبيات خود خدمت كرده باشم از زندگي ام راضي ام.حال چه پيش آمده كه اين آقايان به اصطلاح اهل علم به هر واژه و زبان و تخلص و ...مي تازند؟بنده بارها گفته ام كه لكم و به فرهنگ لكي ام با تمام جوانبش افتخار مي كنم و بن مايه هاي آن را نيز خوب مي شناسم ولي هرگز به خود اجازه نمي دهم هيچ قوم و زبان و فرهنگي را اندك بشمارم بنده به تمام زبانها و گويشها و لهجه ها،چه همسايگان گستره زبان لكي، مانند عزيزان لر و كرد و چه غير همسايگان احترام مي گذارم و لزومي نمي بينم كه در دنياي مجازي و در وب هاي متعصب و خام انديش زحمت ديگران را به باد نقد احساسي بگيرم .در دنيا هيچ زباني باارزش از ديگر زبانها نيست مگر بنابر موازين علمي و زبان شناسي .بارها تخلص حقير را كه شوريده لرستاني است نقد مي كنند و مي گويند مي بايست لكستاني باشد؟؟ مگر ما در سرزميني به لرستان زندگي نمي كنيم مگر نشو و نماي ما در اين استان نبوده ؟ اين لكستان خيالي و سياسي كجاست؟ من اگر لك باشم در آمريكاي جنوبي هم لكم،آيا اگر من شوريده لكستاني باشم كار درست مي شود؟ نه برادرمن ،صدق پيش آر كه اخلاص به پيشاني نيست . و يا خانه از پاي بست ويران است خواجه در نقش بند ايوان است حوزه جغرافيايي لكستاني را كه امروز در وب ها مي بينيم بيشتر بوي سياسي ميدهد تا بوي فرهنگي . آيا واژه لرستان ، لك ها را لر كرده تا ما با لكستان ناميدن اين استان لرها را لك ربان نماييم؟ هرگز اين تصور درست نيست .اين گروه كه اين سان مي انديشند فقط فرهيختگان را مشغله بر مي آورند .مگر ابوريحان كه اكثر آثارش عربي است كسي اورا عرب دانسته تاما نيز در پي خيال خود باشيم؟ با نهايت كرنش و ادب،جاي آن دارد كه اين عزيزان همزبان خودم كه بيشترشان را مي شناسم به نكات زير توجه داشته باشند تا ديگران لبخند از سر تمسخرمان نزنند ـ قبل از همه خطاب به خودم ـ . الف:حفظ انسجام ملي زبانها و قوام ايراني برهر خواسته اي ترجيح دارد ب: قبل از ورود به هر وادي پايه و مايه كار را داشته باشيم تا مانند پسته بي مغز آبروي خود را هدر ندهيم ج:از بكار بردن الفاظ غير اخلاقي كه حتي در خور يكبار خواندن هم نيستند خودداري شود د: حرمت افراد و اقواو و السنه و ... را حفظ كنيم زيرا : بزرگش نخوانند اهل خرد كه نام بزرگان[ هركه و هرچه ] به زشتي برد
درپايان به قول مولانا: از خدا جوييم توفيق ادب بي ادب محروم ماند از لطف رب بي ادب تنها نه خود را داشت بد بلكه آتش در همه آفاق زد
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 12:1  توسط رضا حسنوند(شوریده لرستانی)
|
ببخشيد اگر ترجمه شده براي عزيزاني است كه با زبان لكي آشنايي ندارند مناجات به زبان «لَكي» وَه نومِ خدا بناميزد وه نوم خدايي گه وارونه مِي نجات بشر اِ بيابونه مِي ترجمه:به نام خدايي كه باران محبت ازوست و هموست كه سرگشتگان بيابان را رهنمون است وه نوم خدايي گه او دل ريَه مه هرونچي گه بوشي هني هر كمه ترجمه:به نام خدايي كه رحمتش به حدي است كه هرچه در اين باب بگويي باز اندك است وه نوم خدايي گه دل شاكره رحيم ار بسلمونو هم كافره ترجمه:به نام خدايي كه شادي دلها ازوست و مسلمان و كافر برسفره ي لطفش روزي خوارند خدايي گه جز او شناسي نيه اگرنيتي او وج هناسي نيه ترجمه:همان خدايي كه جز او آشنايي وجود ندارد و اگر اراده ي او نباشد توان نفس كشيدن براي كسي نميماند وه نو م خدايي گه مل پرّ ديه خداي گه چرخ فلك خرّ ديه ترجمه:به نام خدايي كه پرنده را توان پرواز ميدهد و فلك را برمدار خود ميگرداند خدايا وه نوم تو دم آكرم وه نوم تو آرومه دردسرم ترجمه:خدايا كلام را به نام تو آغاز مي كنم و ذكر تو باعث التيام درد من است خدايا تو دليا پريشو نهه كتيتن كويه ل فكر لاشو نهه ترجمه:خدايا تودريارا پريشان مكن كوهها افتاده ي تواند درانديشه تنه زدن نباش خدايا درّك نرم ديدارته مليچك وه دوني گرفدارته ترجمه:خدايا خار نرم ديدارتست و گنجشك با خوردن دانه اي اسير محبت تست خدايا كراس ا ور دل نكن گل عشقته باخ بلبل نكن ترجمه:خدايا آبروي دلها را مبر وگل عشق را از باغ بلبل محو مكن خدايا تو آو لادَرِ كشتمي تو خو پورّ ن اولين خشتمي ترجمه:خدايا تويي كه آب محبت را به كشتزار من ميرساني و هم تويي كه خشت خدايا تو اِ ويشه آگر نيه وه دوسل تو عقل سِره پر نيه ترجمه:خدايا تو بيشه دوست دارانت را آتش مزن و به ياران انديشه ناقص مده خدايا تو آگر ننه مال كس نهه باخ بي بر تو اوجاخ كس ترجمه:خدايا خانه كسي را طعمه حريق مكن و نتيجه زحمات كسي را مانند درخت غير مثمر مكن خدايا تو روژ كسه شو نهه سلامت بدن كس تو وه تَو نهه ترجمه:خدايا روزگار كسي را سياه مكن و سلامت كسي را اسير تب مكن خدايا درّك ا دس كس نچو زوئون كسي اِ چِله بس نچو ترجمه:خدايا كاري كن كه خاري دردست كسي نخلد و زبان كسي در بيان حقايق قفل نشود خدايا چيه مي تر وه ماتم نهه دل كس اسير دس خم نهه ترجمه:خدايا ديده كسي را خيس اندوه مكن و دل كسي را اسير غم منما خدايا چيه مي خرّده ارحال مو كچك كم حاوا ده وره بالمو ترجمه:خدايا گوشه چشمي از روي عنايت به ما داشته باش و سنگ نامهرباني را نصيب بال پرواز ما مكن نهه بيله مر ليز و لونه دلم نيه آورا پيش و ژونه دلم ترجمه:خدايا آشيان دلم را مسوزان و بند آب كشتم را بر آب مده مه هامر دراخل دسم حاليه جناب تو يارب فره عاليه ترجمه:خدايا منِ گدا بر آستانت ايستاده ام ، در صورتي كه جناب تو بسيار عالي است گداي دراخل پشيمو نهه ليوه ملك عاقل هراسو نهه ترجمه:خدايا گداي آستان خود را پشيمان مكن و مجنون ملك عقلا را هراسان منما مرادم بيه تا وه شايي بچم دس پر ا ملك گدايي بچم ترجمه:خدايا مرا به آرزويم برسان تاباشادماني و دست پر از آستانت برگردم گدا مال تو طول شاهي ژنه خدايا ا طوله هني هن منه ترجمه:خدايا گداي خانه تو طبل شاهي مي زند و آن طبل زن منم وه شايي رسيم اژ گدايي درت سرو گيونمه كل بوئه خرّسرت ترجمه:من با گدايي دربار تو به پادشاهي رسيدم پس تمام وجودم فداي توباد
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 15:10  توسط رضا حسنوند(شوریده لرستانی)
|
|